خرید بک لینک
امروز ساعت 10 و نیم از امتحان برگشتم تا 6 عصر خوابیدم

همیشه قبل خواب فکر میکنم

امروز به اینکه چطور خودکشی کنم فکر میکردم

همیشه این فکر تو سرم هس اما نگران خانوادم هستم

احساس میکنم رفته رفته این نگرانی کمتر میشه و من جرعت بیشتری برای رهایی از زندگی پیدا میکنم

دوس دارم فقط بخوابم و بخوابم

بدون همه

با فکر مریضم با سر درد بخوابم

آخرشم بیدار نشم.

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 1:23

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرمیه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجهایه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا.تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتیزیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شدتا نفس کش

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

بدم میاد از آدمایی که بد هستند آدمای بد همونایین که دروغ میگن و خیانت میکنن و بی احترامی میکنن همونایی که خودپسند هستند و به دیگران ارزش قائل نیستند خسته شدم از دیدن آدمایی که بد هستند کاش خدا توی آفرینشش تجدید نظر بکنه و آدم های خوب خلق کنه آدمایی که یکرنگ باشند و محترم باشند اونایی باشند که آدم

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

ای دل روزی دریای آبی بیکران را دیدی و گذشتی کوه با صلابت دیدی و گذشتی دشت پر لاله دیدی و گذشتی جنگل سرسبز بهاری دیدی و گذشتی غروب خورشید دیدی و گذشتی شب مهتابی دیدی و گذشتی بارش ستارگان دیدی و گذشتی کویر پر ستاره دیدی و گذشتی آواز پرندگان شنیدی و گذشتی طبیعت دنج و زیبا دیدی و گذشتی همه رنگ و همه زیب

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

نمیدانم در زندگی دنبال چه هستم؟

نمیدانم چه چیز را گم کرده ام که نمیتوانم پیدا کنم

منتظرم روزهای زندگیم بگذرد

مگر زندگی چیست که من منتظر گذشتن روزهایش هستم

منتظرم چه انفاقی بیفتد؟

نکند که با انتظار کشیدن زندگی تمام شود

شاید تعریف زندگی کردن را نمیدانم

شاید فقط این را آموخته اند که به فکر فردا باش و همیشه امروز را تمام شده دانستم

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

الان داره بارون میاد

رعد و برق

هوای ابری

صدای باران

چه حس خوبیست زیر باران قدم بزنی

دستانت باران را حس کنند

بوی باران مستت کند

صدای باران بهت آرامش بده

در تاریکی شب زیر باران بروی و از خانه ات دور بشی

تنهای تنها بروی

فقط خیابان باشد و باران و خودت که تنهایی راه میروی

خیس خیس بشی اما به راهت ادامه بدی

چه خوب است بــــــــارانــــــــ

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

ببخشیم دل های بزرگی داشته باشیمهرکس به میزان نادانی اش بقیه را ناراحت میکند کمبود های او را درک کنیم وقتی نمیفهمد نیازی به توضیح نیس , چون باز هم نمیفهمد خودمان را درگیر نادانی و بی شخصیتی افراد نکنیم هر کس در زندگی اش عقده هایی دارد که بعضی ها با آن عقده هایشان بقیه را آزار میدهند اما ما میتوان

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

همه چیز در لحظه اتفاق می افتد تنها در یک لحظه ممکن است اتفاق خیلی بد و یا خیلی خوب بیفتدپرنده ای که پرواز می کرد در یک لحظه سرش به شیشه پنجره خورد و افتاد و مرد چه دردناک بود یک ثانیه قبل از مرگش پرواز می کرد اما در یک لحظه زندگی اش تمام شد کاش در موقع پرواز می گرفتمش تا سرش به شیشه نخورد کاش پرو

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

باز هم از ته دل گرفتم مینویسم

دلی که هیچکس را ندارد

دلی که خودش تنگ میشود و خودش آروم میشود

دلی که وقتی میگیرد هیچکس نمیفهمد

غرق شده ام تو تنهاییام

کاش از نگاهم میفهمیدن که درونم چه خبره

نمیدونم از کی اینطور شدم

که

گاه خود به خود بغضم می گیرد

بغض های بی دلیل

سکوت

دلتنگی

کاش میشد دلیلشو بفهممو راه حلشو پیدا کنم.

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

نباید به کسی وابسته شد نباید از کسی انتظاری داشتحتی از خانواده هیچکس و هیچکس نمیتواند از حال آدم خبر داشته باشد و او را درک کند هیچکس نمیتواند تورا آنگونه که هستی بشناسد همه با بینش و معیار های خودشان تو را می سنجند و صفاتی را بهت نسبت می دهند هیچکس و هیچکس نمیتواند غم دلت را درک کند دوست دارم ا

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 0:26

صفحه بندی